تبلیغات
کلبه شعر - مطالب ابر شعر
چهارشنبه 13 مرداد 1389

هیچ و باد . . .

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فریدون مشیری ،

هیچ و باد است جهان؟

                گفتی و باور کردی!؟

کاش، یک روز، به اندازه "هیچ"

غم بیهود نمی خوردی!

کاش، یک لحظه ،به سر مستی باد

شاد و آزاد به سر می بردی!

فریدون مشیری


برچسب ها: شعر ، شعر نو ، فریدون مشیری ،

یکشنبه 27 تیر 1389

پیشواز

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :سید مهدی موسوی ،

به پای خویش نخواهی که پای دار بیایم

مگر که صبر کنی با خودم کنار بیایم

به من به دیده ی یک شمع نیم سوخته منگر

به این امید که شاید شبی به کار بیایم

عنان ریشه ی خود را به بادها نسپردم

به خود اجازه ندادم ضعیف ، بار بیایم

مرا نسیم به نام ای گل شکفته ! که باید

به پیشواز تو با نام مستعار بیایم

چگونه چون غزلی در صحیفه  تو بگنجم؟

چگونه گوشه ی کاغذ به اختصار بیایم؟

مجموعه شعر منهای جمع- سید مهدی موسوی


برچسب ها: غزل معاصر ، شعر ،

پنجشنبه 17 تیر 1389

می روم اما

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :سید مهدی موسوی ،

می روم اما مرا با اشک همراهی مکن

بر نخواهم گشت دیگر معذرت خواهی مکن

من که راضی نیستم ای شمع گریان تر شوی

کار سختی می کنی از خویش می کاهی، مکن

صبحدم خاکسترم را با نسیم آغشته کن

داغ را محصور ، در بزم شبانگاهی مکن

آه! امشب آب نه ، آتش گذشته از سرم

با من آتش گرفته ، هر چه می خواهی مکن

پیش پای خویش می خواهی که مدفونم کنی

در ادای دین خود ، این قدر کوتاهی مکن.

سید مهدی موسوی-مجموعه شعر منهای جمع


برچسب ها: غزل معاصر ، شعر ،

دوشنبه 31 خرداد 1389

نوبت

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :مهدی مظاهری ،

 پر زدن از دام ابریشم به من هم می رسد

شادمانی ها بعد از غم به من هم می رسد

برگ ها از شاخه می افتند و تنها می شوند

از جدایی ، گرچه می ترسم به من هم می رسد

هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم

در خیابان شاخه مریم به من هم می رسد

گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است

از گناه حضرت آدم به من هم می رسد

گرچه از من هیچ کس غیر از وفاداری ندید

بی وفایی های این عالم به من هم می رسد

هر کجا سروی به خاک افتاد با خود گفته ام

نوبت هیزم شکن کم کم به من هم می رسد

مهدی مظاهری-کتاب پنجره های بی اتاق


برچسب ها: مهدی مظاهری ، شعر ، غزل ،

یکشنبه 16 خرداد 1389

خونه باهار

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :عمران صلاحی ،

کمک کنین هلش بدیم ، چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو ، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب، وا بشه چند تا حنجره
                              به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟
تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون ، زباله سپور شده
مسافر امیدمون ، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون، پیدا بشه یه شاپره
                              به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟
کنار تنگ ماهیا، گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو ، مهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسیم، خطو درازش می کنن
آهای فلک که گردنت، از همه مون بلندتره
                              به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

عمران صلاحی


برچسب ها: شعر ، عمران صلاحی ،

پنجشنبه 6 خرداد 1389

دنیا عوض شده ست

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فاضل نظری ،

آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست

یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال ها ست فتوا عوض شده ست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده ست

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست

فاضل نظری


برچسب ها: شعر ، فاضل نظری ، عشق ،

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389

شعری از فاضل نظری

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فاضل نظری ،

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست

ما رعیت ها کجا! محصول باغستان کجا؟!

روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن، امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی، دریغ !

جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!...


برچسب ها: شعر ، فاضل نظری ،

دوشنبه 20 اردیبهشت 1389

شعری از حمید مصدق

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :حمید مصدق ،

من تمنا کردم که تو با من باشی  

و تو گفتی هرگز

 پاسخی سخت و درشت

 و مرا غصه ی این هرگز کشت...


برچسب ها: شعر ، حمید مصدق ،

یکشنبه 19 اردیبهشت 1389

پرواز

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :نیما یوشیج ،

 در پیله تا به کی بر خویشتن تنی

پرسید کرم را مرغ از فروتنی

تا چند منزوی در کنج خلوتی

دربسته تا به کی در محبس تنی

 در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ  

خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی

هم سال های من پروانگان شدند

جستند از این قفس،گشتند دیدنی

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ

یا پر بر آورم بهر پریدنی

اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!

کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟

نیما یوشیج


برچسب ها: نیما یوشیج ، شعر ، شعر نو ،

دوشنبه 6 اردیبهشت 1389

شعری از فریدون مشیری

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فریدون مشیری ،

صحن دكان غرق در خون بود و دكاندار، پی در پی

از در تنگ قفس

چنگ خون آلوده ی خود را درون می برد

پنجه بر جان یكی زان جمع می افكند و

او را با همه فریاد جانسوزش برون می برد

مرغكان را یك به یك می كشت و

در سطلی پر از خون سرنگون می كرد

صحن دكان را سراسر غرق خون می كرد

***

بسته بالان قفس

بی خیال

بر سر یك "دانه" با هم جنگ و غوغا داشتند

تا برون آرند چشم یكدگر را

بر سر هم خیز بر می داشتند

***

گفتم: ای بیچاره انسان!

حال اینان حال توست!

چنگ بیداد اجل، در پشت در،

دنبال توست

پشت این در، داس خونین، دست اوست

تا گریبان تو را آرد به چنگ

دست خون آلود او در جست و جوست

بر سر یك لقمه

یا یك نكته، آن هم هیچ و پوچ

این چنین دشمن چرایی؟

می توانی بود دوست


برچسب ها: شعر ، فریدون مشیری ، دوست ،

جمعه 3 اردیبهشت 1389

شعری از فاضل نظری

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فاضل نظری ،

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

 پر می کشی و وای به حال پرنده ایی

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

ایینه ایی و اه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست


برچسب ها: فاضل نظری ، پرنده ، عاشق ، شعر ،

دوشنبه 30 فروردین 1389

شعری قابل تامل از حمید مصدق

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :حمید مصدق ،

این مرد خودپرست

این دیو ، این رها شده از بند

مست مست

ایستاده رو به روی من و

خیره در منست

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟

مشتی زدم به سینه او ،

ناگهان دریغ

آیینه تمام قد رو به رو شکست .


برچسب ها: حمید مصدق ، آیینه ، شعر ،

جمعه 20 فروردین 1389

شعری از حمید مصدق

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :حمید مصدق ،

در آمد

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیدم 

 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز ،
 سالهاست که در گوش من آرام،
                                            آرام
 خش خِش گام تو تکرار کنان ،
 می دهد آزارم

 و من اندیشه کنان
 غرق این پندارم
 که چرا ،
 - خانه کوچک
                    ما سیب نداشت


برچسب ها: حمید مصدق ، تو به من خندیدی ، شعر ،

سه شنبه 17 فروردین 1389

شعری از فاضل نظری

   نوشته شده توسط: رها    نوع مطلب :فاضل نظری ،

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند    

  پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار

 تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند  

 یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

 این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

 ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی 

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند 

 یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

 از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری


برچسب ها: فاضل نظری ، آب طلب نکرده همیشه ، شعر ، گریه های امپراتور ،